هورامان هانه‌به‌رچه‌م


هورامان هانه‌به‌رچه‌م

هورامان و برگزاری اولین جشنواره انار(یاقوت هورامان)درشهرنوسود

جشنواره انار و شکرگزاری درروزپنج شنبه1392/8/16درشهرنوسودبرگزارگردید.
این جشنواره که به طور رسمی و برای اولین بار برگزارشد؛از انار و خواص آن مطالب و اشعار و مقاله هایی توسط سخنرانان ارائه گردید.این مراسم به طورسنتی سال های گذشته دراین شهر و روستاهای اطراف که میوه ی اصلی آن ها انار بوده برگزارمی شده است؛انارکه به یاقوت هورامان مشهور می باشد؛خواص دارویی بسیاری داشته تاآنجا که درطب قدیم وحکیمان ازجمله بوعلی سینابرخاصیت دارویی آن تأکیدمی کردند؛تصاویر جشنواره به زودی در وبلاگ منتشرمی شود.




ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگی و هنری، ادبیات/شعر، اجتماعی، تاریخ، جفرافیا، آموزشی، اخبار، مدیریت وبلاگ، تصاویرومناظرطبیعی وتاریخی، دینی ومذهبی،
برچسب ها:هورامان-هورامان هانه‌به‌رچه‌م-کتابخانه‌هه‌ورامان؛یانه‌وکتێبووهۆ‌رامانی -هه‌ورامان -هۆرامان-اورامان-اورامانات-دزآور(زاوه ر)-لهون- نوسود-هورامان تخت- ژاورود-پاوه-نودشه(نۆتشه)- رێژاو(ریجاب)-کندوله-ته وێڵه(طویله)-بیاره-شاروو هۆرامانی- مریوان-سروآباد-کرمانشاه-کردستان-دالانی- ایلام-کامیاران-روانسر-جوانرود-چهارقلعه عبدالملکی(زاغمرز-زینوند-حسین آباد-امیرآباد هورامی های شمال ایران)عکس-شبک(شه به ک)-سنجار موصل-کاکه یی خانقین-یارسان- ساور-نودیجه-زازا-زازاکی-قلعه قروه،آمبولانس خیریه روستای دزآور،چورژی،هانه‌به‌رچه‌م،هۆمایون محه‌مه‌دنژاد،جشنواره انارنوسود،یاقوت هورامان،
نوشته شده در تاریخ جمعه 17 آبان 1392 توسط همایون محمدنژاد
 هورامان هانه‌به‌رچه‌م

مقاله حاضر با نام «جنگ امام علی علیه السلام با طال،شاه مغرب زمین» در کتاب مجموعه مقالات جشن نامه سید احمد اشکوری از سوی انتشارات علم و به کوشش رسول جعفریان چاپ شده است. مراسم پاسداشت استاد اشکوری در تهران و توسط خانه کتاب در هفته های آتی برگزار خواهد شد.

شاه مغرب زمین

(به زبان هورامی)

مظهر ادوای[1]

مقدمه

فرهنگ عوام در زبان فارسی معادل کلمه بین المللی فولکلور گرفته شده است. فولکلور نیز کلمه ای است مرکب از دو جزء: یکی folk و دیگری lore  و معنی آن دانش عوام است. نخستین کسی که این کلمه را اختیار کرد آمبرواز مورتن است که به سال 1885م این عنوان را برگزید. فولکلور در زبان فارسی اصطلاحی است که معانی گوناگونی برای آن ذکر نموده اند، گاهی از آن به عنوان دانستنی های عوام، دانش توده، فرهنگ عامیانه یا فرهنگ مردم یاد کرده اند. برخی از دانشمندان معتقدند که فولکلور مفهومی عینی است از علم مطالعه نژادها و اقوام از نظر روابط و خصوصیات نژادی آنها. نمونه فرهنگ عامه، داستان های عامیانه است که به نظم و نثر باقی مانده اند و بسیاری از آنها امروز جمع آوری و چاپ شده اند. موضوع آنها بیشتر حماسی، عاشقانه، دینی، عیاری و یا مربوط به جانوران است.

از نشانه های پیشرفت هر قوم، توجه به مسائل فرهنگی و ادبیات شفاهی آن جامعه است. به همین جهت نخستین و مهمترین وظیفه سردمداران حوزه ادبیات به ویژه ادبیات هورامی، توجه به فرهنگ و ادبیات شفاهی و شناخت اندیشۀ جمعی و تخصصی کردن مسائل ادبی است. هر چند کشور ما از پیشینۀ فرهنگی غنی برخوردار است ولی متأسفانه در راه شناخت فرهنگ پویا و ثبت و حفظ تفکرات اجتماعی و فرهنگ جمعی به خصوص در مورد اقوام کوتاهی شده است. هر چند نویسندگانی بوده اند که از ادبیات و فرهنگ توده در آثار خود بهره جسته اند اما اقدام اساسی در شناخت فرهنگ شفاهی و ادبیات توده در میان عامه صورت نگرفته است.

 در حوزه ادبیات هورامی تا امروز این مسائل به هیچ گونه طرح نشده است. به این معنی که داستان ها و قصه های عامیانه هورامی چه به صورت نظم و چه نثر جمع آوری نشده اند. و همچنان به صورت شفاهی در بین مردم سیر می کنند. علاوه بر صدها قصۀ عامیانه چون پالوان سور (سرخ رو)، زوراب کچل و ... نسخه های خطی به زبان هورامی وجود دارند که بیشتر در قالب شعر این گونه داستان های عامیانه را مکتوب کرده اند. از آن جمله نسخه شاه مغرب زمین است که با خط نستعلیق، کاغذ فرنگی و نخودی، رنگ جلد صورتی، اوراق مغشوش و با شمارۀ بازیابی (9495-5) در کتابخانه ملی تهران نگهداری می شود. اوراق مغشوش و فاقد شیرازۀ نسخه باعث شده که هنگام اسکن آن کارشناس این بخش بی توجه به این مسئله به اسکن این نسخه بپردازد و این مشکل هنگام تصحیح نسخه دوچندان شده است. نسخه دارای 16 صفحه و در دفتری که بر جلد آن عبارت «دفتر رسم کلاس ششم دبستان فرهنگیان» آمده، کتابت شده است و گویا کاتب آن شخصی به نام خلیل مشایخی بوده است. البته کاملاً مشخص است که جنس کاغذ نسخه با جنس کاغذ جلد نسخه متفاوت است و به نظر می رسد برگه های پراکنده نسخه جمع آوری و داخل این دفتر قرار گرفته اند و احتمالاً کاتب نه خلیل مشایخی بلکه شخص دیگری بوده است. این گمان با توجه به این که صفحات اول نسخه افتاده و کاتب اصلی مشخص نیست، بیشتر تقویت می شود.

در نگاه اول به نظر می رسد این داستان ترجمه ای از داستان های کتاب هایی چون تازیان نامه (خاوران نامه) و یا یکی از داستان های کتاب ادبیات عامیانه ایران باشد. هر چند این مسئله چندان هم دور از انتظار نیست. با وجود این، نمونۀ این داستان ها در ادبیات فارسی زیاد است، اما خود داستان در این گونه کتاب ها نیامده است. این داستان در مورد جنگ امام علی (ع) با طال شاه مغرب زمین است که لات، منات و هبل را پرستش می کرد. هر چند آغاز نسخه افتاده است و چگونگی شروع داستان مشخص نیست. اما از طریق بخش های باقی مانده نسخه می توان حدس زد که طال، امام حسن و امام حسین را به اسارت گرفته است و امام علی برای نجات آنها و همچنین نبرد با طال کافر که بت می پرستید به جنگ او می رود.

خلاصه داستان

گفت ای مرد ساربان چه می گویی من صالح را با دست خودم دو پاره کردم. ساربان گفت ای پادشاهم نگاه کن تا لشکر پیاده و سواره را با چشم خود ببینی. طال از جا برخاست و بر روی یکی از باروهای قلعه اش ایستاد. به کتاب نگاهی انداخت و امام علی (ع) را شناخت. و لرزه بر اندامش افتاد. طال گفت، ای علی که جادوگری را پیشه کرده و مرده ها را زنده می کنی. تا کی می خواهی به زور بازوانت بنازی. تنها آمده ای که قلعۀ من را تصرف کنی. با داشتن این خندق و قلعه، من هیچ نگرانی ندارم. و اگر تمامی لشکرم را جمع آوری کنم. تمامی زمین را تسخیر می کنند. همه دنیا در حکم من است و آذوقه ای برای صد سال دارم. لات، منات و هبل نگهدار من هستند. اما تو تنها در این دشت و صحرا چکار می کنی. بی شک ظرف چند روز از بین می روی. سپس طال دستور داد که دروازه های قلعه را ببندند.

به امر خداوند، روشنی ساکن شد و تاریکی برخاست. و به امر خداوند زنگی ها، امپراتوری روم را سرنگون کردند. پرچم آنها برافراشته شد و خورشید، نامه عزل آنها را خواند. پادشاه خاور به جای پادشاه مغرب نشست و سپاه زنگی ها سر برآورد. پس به این خاطر باید خداوند را سپاس و بر محمد (ص) صلوات فرستاد. حال به معجزۀ امام علی گوش دهید. امام نامه ای برای پادشاه موران نوشت و آن را مهر کرد. تا به امر خداوند، نامه که به دست موران رسید، آنها به کمک بیایند. نامه را به غلامش قنبر داد و به او گفت، به هامون و زیر فلان کوه برو. آنجا چاهی هست. نامۀ مهر شده را در آن چاه بینداز و بدون این که پشت سر خود را نگاه کنی، بازگرد. قنبر این کار طبق گفتۀ امام انجام داد. موران با پیدا کردن نامه در ته چاه، آن را نزد پادشاه خود بردند. پادشاه همه موران را جمع کرد و گفت که امام علی ما را فرا خوانده است و باید با عجله نزد او برویم. تمامی موران نزد امام آمده و آمادگی خود را به وی اعلام کردند.

امام فرمود، دستور من این است که وارد قلعۀ شاه مغرب زمین (طال) شده و در مدت دو ساعت هر آنچه آذوقه در آن قلعه هست، آنرا خارج کنید و در دشت روی هم جمع کنید. سپاه موران تمامی آذوقه را در بیرون قلعه جمع کردند. و سپس نزد امام علی رفته و از او اجازه خواستند تا به خاطر عذابی که فرزندان امام (حسن و حسین) از دست شاه مغرب کشیده اند، آنان به قلعه وارد شده و همه مردان و اسب ها را از بین برده و کسی را زنده نگذارند. امام علی از آنان خواست که برگردند و شاه موران سخن امام را پذیرفت و سپاهش را امر به بازگشت داد.

در این زمان به امر خداوند، مدت حکومت زنگی ها به پایان رسید و پادشاه رومی از خواب بیدار شد. و سپاه زنگی ها را شکست و آنها را فراری داد. در این زمان ناله از گبرکۀ پادشاه خاور هم برخاست و حکومت هفت اقلیم به او داده شد. به امر خداوند از شرق تا غرب همه بشریت بر محمد (ص) صلوات فرستادند. در این هنگام چون طایفه گفتار از خواب بیدار شدند، دیدند که همه آذوقه قلعه به غارت رفته است. با عجله به طال خبر بردند. طال گفت این کار چگونه ممکن است در حالی که موری نمی تواند وارد قلعه شود. طال برخاست و اطراف قلعه را بازدید کرد و متوجه ردپای موران شد. پس بر بالای قلعه رفت و دید که همه آذوقه در بیرون قلعه روی هم انباشته شده است و صالح و قنبر در کنار امام علی ایستاده اند.
طال آواز کرد که ای علی، این کار توست. چون مانند تو جادوگری نیست. تو با علم و سحر و با کمک صالح و قنبر آذوقه را از قلعه خارج کردی. سال ها برای جمع آوری این آذوقه رنج کشیدم. برای چه آن را در این صحرا جمع کرده ای، برای چه آمده ای و رهنمای تو کیست. قسم به لات و منات، این کار تو سحر است. امام علی پاسخ داد ای ملعونِ روسیاه این کار خداوند دانا و کریم است. لعنت بر همه جادوگران. یقین بدان خداوند حق است و از حال همه آگاه است. به خدا ایمان بیاور و از پرستیدن بت ها دست بردار. به خدا و پیامبر ایمان بیاور و گرنه تو را خواهم کشت. اگر به خدا ایمان بیاوری، در بهشت به تو قصری خواهند داد. سخنانم را قبول کن و گرنه تمامی مغرب زمین را با خاک یکسان خواهم کرد.
طال گفت مگر من کودکم که سخن تو را گوش کنم. تو لات و منات را مسخره کردی. اگر راست می گویی، بیا جلو و هر آنچه از تو بر می آید به من نشان بده. لشکرم بسیار زیاد است. امام علی گفت پشت و پناه من خداوند سبحان است و من تنها ذوالفقار را دارم. طال گفت دین من را بپذیر تا حسن و حسین را به تو پس دهم. امام علی چون این سخن را شنید، خروشی برآورد و مانند مرغی تیزبال بر بالای قلعه حاضر شد و باروهای قلعه را در خندق فرو ریخت و صدای الله اکبر برآورد. از هیبت صدای امام علی، سی هزار کافر به جهنم وارد شدند. مانند رعد و برق می غرید و کافران را مانند خزان درختان بر زمین می زد.

وقتی که طال این صحنه ها را دید، غرشی برآورد و وارد میدان نبرد شد. سی هزار تن از سپاهیان به همراه فیل های منکلوسی از چهار طرف امام علی را محاصره کردند تا او را اسیر کنند. امام به جنگ با آنها پرداخت و تا نزدیکی غروب نهصد هزار تن را در خون خود غلطاند. طال که این گونه دید، دستور داد تا دو سرباز به زندان رفته و فرزندان امام (حسن و حسین) را آورده و سر از تن آنها جدا کنند تا شاید این گونه نیروی امام علی کاسته شود. سربازان وقتی به نزدیکی زندان رسیدند، اژدهایی را دیدند که به دور دو فرزند حلقه زده است و از آنها محافظت می کند. اژدها دو کافر را طعمه خود می کند و با یک تکان هر دو را می بلعد. چون این خبر به طال می رسد، بسیار خشمگین شده و می گوید خودم به جنگ علی می روم. پس لباسی از آهن بر تن کرد و سوار بر اسب شد و نیزه ای جان ستان که پنجاه گز دراز بود، به دست گرفت. مانند پسر دماوند دماغش پر از دود بود. مانند اژدها وارد میدان شد و مانند گرازی که از بند رها شده باشد. چون به نزدیکی امام علی رسید، لرزه به اندامش افتاد. به امام گفت هر هنری داری، نشان بده تا معلوم شود که بخت کدام یک از ما زودتر سرنگون می شود. امام علی گفت، ای کافر و ملعون خداوند جای حق نشسته است و به کسی یاری می رساند که بداند، به راه حق است. به خدا و پیامبر ایمان بیاور و گرنه با این شمشیر دو سر (ذوالفقار) تو را به جهنم می فرستم. طال خشمگین شد و به امام گفت، می خواهی به تنهایی چکار کنی. طال مانند کوه البرز از جا برخاست و با نیزۀ زهر آلود به امام حمله برد. به امر خدا، جبرئیل بر زمین حاضر شد و بال خود را سپر امام علی قرار داد. امام علی به طال ضربه ای زد که طال آن را حس نکرد. و با طعنه به امام گفت، این بود ضربۀ تو که من حتی آن را حس نکردم. این بود شمشیر بازی تو. امام گفت ای ملعون تکانی به خود بده تا شدت ضربۀ من بر تو معلوم شود. طال هم به خود تکانی داد، دو پاره شده و بر زمین افتاد.

پس از آن شیطان و هبل بر بالای جسد طال حاضر شده و او را به جهنم بردند. سپاهیان از چهار طرف به سوی امام حمله کردند و امام دست، پا و سر آنها را چون خزان بر زمین می انداخت. از زور و بازوی امام، آسمان به لرزه افتاد. ملک سرگردان شد و صدای صلات از گردون بلند شد. ملائک به دین محمد (ص) و به خاطر زورِ بازوی حیدر کرار صلوات سردادند.


. دانشجوی دکتری تاریخ ایران بعد از اسلام دانشگاه فردوسی مشهد.m_advay@yahoo.com.[1]


ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگی و هنری، ادبیات/شعر، اجتماعی، تاریخ، مدیریت وبلاگ، آموزشی، جفرافیا، اخبار، دینی ومذهبی، مه‌زهه‌ر ئه‌دوای، تبریکات،
برچسب ها:هورامان-هورامان هانه‌به‌رچه‌م-کتابخانه‌هه‌ورامان؛یانه‌وکتێبووهۆ‌رامانی -هه‌ورامان -هۆرامان-اورامان-اورامانات-دزآور(زاوه ر)-لهون- نوسود-هورامان تخت- ژاورود-پاوه-نودشه(نۆتشه)- رێژاو(ریجاب)-کندوله-ته وێڵه(طویله)-بیاره-شاروو هۆرامانی- مریوان-سروآباد-کرمانشاه-کردستان-دالانی- ایلام-کامیاران-روانسر-جوانرود-چهارقلعه عبدالملکی(زاغمرز-زینوند-حسین آباد-امیرآباد هورامی های شمال ایران)عکس-شبک(شه به ک)-سنجار موصل-کاکه یی خانقین-یارسان- ساور-نودیجه-زازا-زازاکی-قلعه قروه،آمبولانس خیریه روستای دزآور،چورژی،هانه‌به‌رچه‌م،هۆمایون محه‌مه‌دنژاد،مقاله شاه مغرب زمین،مظهر ادوای،
نوشته شده در تاریخ جمعه 17 آبان 1392 توسط همایون محمدنژاد

امین رهبر رسوالله هن
شای ساقی کوثر رسول امین
امین عادل جه محشر سالار
خدا و پیغمبر توبکر قبول
تشریف موری پی ماوای سقر
جه روی خشم کین آما به گفتار
مبو چیش کری به تنها سوار
ای مرد عرب دیوانه مجنون
جه زور ملعون زمین نیشت نلرز
حمله برد پری حیدر کرار
جودم جبرائیل آما و زمین

شابال داندم مودای ذوالفقار
ورنه مشکاوا حوت چنی بقر
صلوات بو بدین پاک پیغمبر
ملعون بی دین بویش نزانا
نزانام چون بی ضرب دس تو
اینه ضرب دس شمشیر بازیت بی
نزانام چطور شانای ذوالفقار
ضرب ذوالفقار معلوم [مبو] لیت
جه فوق فرقت چطور کردن کار
بی و دو پاره کفت و روی زمین
لوان بردشان پی ماوای سقر
جوشیان و قهر تمامی و هم
دور شای مردان حصاری کردن
مشانان پی قصت شاه دل آور
دست دانه قبضه مودای ذوالفقار
ریزا چون خزان دست و پا و سر
داش نروی سینه حیدر صفدر
سرسنان ... ... مشو و بند
پنا برو بذات جهان آفرین
ذوالفقار شانا نیزه کرد قلم
قضا جه آسمان شانا بال و پر
جه زور و بازوی علی شای مردان
ماش الله جه زور حیدر پر ذات
نه ضرب حیدر نوینو ضرر
جه هیبت آما ماهی چنی تور
جه زور بازوی امیر صفدر
جه زور بازوی شیر سهمگین
بروی محمد صد هزار صلوات
پی زور بازوی حیدر کرار
بقر لرزیا لیش نبی15 قرار
نه زور بازوی حیدر پر ذات
مودای ذوالفقار نیشت نروی زمین
زمین شکاوا تا پشت بقر
بروی   محمد    صد    هزار    صلوات


پی نوشت

1. اصل: نجم.

2. اصل: ذیحات.

3. اصل: نامه ش.

4. اصل: ذوللنن: لقب یونس نبی یعنی صاحب ماهی.

5.  اصل: اسپ.

6. شَبَر و شُبَیر نام های امام حسن و امام حسین در زبان سریانی.

7. اصل: شادت.

8. اصل: زلیلن.

9. اصل: دارون.

10. اصل: ملائک.

11. اصل: او و ع.

12. اصل: جی.

13. اصل: چودم.

14. اصل: حمله ک و ردن.

15. اصل: نبر.

واژه نامه

«آ»

آخیز: بلند شدن

آرو: امروز

آما: آمد

آهر: آتش

«الف»

ارقم: ج اراقم: خطرناکترین مارها، مارهای سیاه و سفید

اژنی: شنید

اید بو: این باشد

«ب»

باوران: بیاورید

بَبُو کم: کم بشود

بَرز: بلند

بزان: بدان

بشو: برو

بور: زرد کم رنگ

بوزه: بینداز

بویر: بگذر

بویش نزانا: احساس نکرد

بوینو: ببیند

بیداخ: پرچم

«پ»

پری: به سوی، برای

پنت: به تو

پنش: به آن

پیوه: هر دو با هم

«ج»

جلام: نزد من

جیا: جدا

«چ»

چم: چشم

چَودَم: بعد از آن

«خ»

خاو: خواب

خم: غم

«د»

داش: زد

دل رق: بی رحم

دیشان: دیدند

دیجور: تاریکی، سیاهی

دی: دید

«ر»

ریزنا: ریختن، افتادن

«س»

ساکه: وقتی که

سید الکونین: سید دو عالم

«ش»

شند: پرتاب کردن

«ف»

فتات: ریزه و شکسته از هر چیز

«ق»

قورنا: صدای حیوانات، که در زبان هورامی اختصاصاً برای صدای گاو به کار می رود

قین: خشم

«ک»

کُر: پسر

کوسار: کوهستان

کیمان: کدام یک از ما

«گ»

گرت: گرفت

گوران: بزرگان

گیان: جان

 

 

 

 

215. محمد حبیب دوست خدا هن
سید الکونین رب العالمین
شفا خوای امت عاصی شرمسار
ایمان باوره و دین رسول
ورنه به شمشیر برنده دو سر
220. ساکه اید اژنی طال هرزه کار
واتش به علی جه روی قین و قار
تا کی بی دستور موانی افسون
آخیز کرد نجاه چون کوه البَرز
دست برد پی نیزه زهر آلوی آبدار
225. بامر فرمان رب العالمین
بامر قدرت دانای کردگار
جبرائیل شابال کردش در سپر
هر چند خداوند راضی بو جه سر
بو طور
داونش به امر دانا
230. طل وات ای علی باد دس تو
تا ایسه وی طور خود ناز بی
من باکم نین جه میدان کار
علی وات ملعون تکاندر بویت
اوسا مزانی مودای ذوالفقار
235. تکتندا بویش ملعون بی دین
حاضر بی چَودَم13 شیطان هبل
لشکر کفار ویتور بی و جم
سپاه به یکجار حمله کردن14
نه چهار جانب به تیر و تبر
240. شای مردان چودم خروشا بقار
بوطور حمله کرد شاه دل آور
نویت بزور نیزه پر خطر
پنا برو بذات دانای ذالمنن
نوبه کفت به دست علی شیر دین
245. شیرکردگار بازو کرد و خم
نهیب دا دلدل پرنده بی پر
سما لرزیا ملک سرگردان
جه گردون خیزا صدای هی صلات
لعین بی دین دست بر پی سپر
250. کیشا نروی سر سپر وینی هور
ملائک تمتم موات الحضر
جه مه تا ماهی لرزنا زمین
ملائک وانا حمد و روی زات
صلوات دا به دین رسول نازار
255. علی شای مردان دست آورد  بدار
سما سرنگون ملائک بی مات
دانه فوق فرق ملعون بی دین
شندش ذوالفقار برنده دو سر
259.ماش الله جه ضرب حیدری پر  ذات

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگی و هنری، ادبیات/شعر، اجتماعی، تاریخ، آموزشی، دینی ومذهبی، مه‌زهه‌ر ئه‌دوای، جفرافیا، مدیریت وبلاگ، اخبار، تبریکات،
برچسب ها:هورامان-هورامان هانه‌به‌رچه‌م-کتابخانه‌هه‌ورامان؛یانه‌وکتێبووهۆ‌رامانی -هه‌ورامان -هۆرامان-اورامان-اورامانات-دزآور(زاوه ر)-لهون- نوسود-هورامان تخت- ژاورود-پاوه-نودشه(نۆتشه)- رێژاو(ریجاب)-کندوله-ته وێڵه(طویله)-بیاره-شاروو هۆرامانی- مریوان-سروآباد-کرمانشاه-کردستان-دالانی- ایلام-کامیاران-روانسر-جوانرود-چهارقلعه عبدالملکی(زاغمرز-زینوند-حسین آباد-امیرآباد هورامی های شمال ایران)عکس-شبک(شه به ک)-سنجار موصل-کاکه یی خانقین-یارسان- ساور-نودیجه-زازا-زازاکی-قلعه قروه،آمبولانس خیریه روستای دزآور،چورژی،هانه‌به‌رچه‌م،هۆمایون محه‌مه‌دنژاد،مقاله شاه مغرب زمین،مظهر ادوای،
نوشته شده در تاریخ جمعه 17 آبان 1392 توسط همایون محمدنژاد

کۆچۆ کاکه محه‌مه‌دیوسف که‌ریمی(فوت آقای محمدیوسف کریمی)

1392/8/15تاریخ انتشارخبر

هورامان هانه به  رچه م

به‌داخۆ ئاگاداربیه یمێ

کاکه محه‌مه‌دیوسف  که‌ریمی

براو ئازیزا:محه‌مه‌دکه‌ره‌م-محه‌مه‌دشه‌ریف

خه‌ڵکو ده‌گاو زاوه‌ری

جه ڕۆچوارشه ممه ی تاریخوو-1392/8/15

به بۆنه و نه وه شی دنیای فانیش ئاسته جیا.

په لیانوهۆرامان هانه‌به‌رچه‌می پی بۆنۆ به ئه رکۆ وێش زانۆ سه ره وه شی جه یانه وێشا که روو،

ئاواتمائانه ن خۆای بێ هامتاسه بووری یانه وه یا دۆوه.

یاگێو په رسه ی:

سنه:مزگی حاجی عه‌بدوللا ئه‌حمه‌د نه‌سه‌ب-خیابانوو فلستینی-ژاندارمری-

  رۆ: په نج شه ممه-جمعه 1392/8/16و1392/8/17

........................................... 

مه ریوان:مه حه لوو تالقانی قه دیمی -مزگی حه زره تووئه بوبکری سدیق

  ڕۆ: شه ممه- 1392/8/18

وه خت :2تا4دمانیمه روی

په ی هاگاداری:په رسه و ژنا جه یانه و کاکه محه‌مه‌دشه‌ریف که‌ریمی ملۆ ڕاوه.

.......................................................................

خانواده محترم کریمی

فوت آقای محمدیوسف  کریمی

برادرآقایان:محمدکرم-محمدشریف

اهل روستای دزآور

براثربیماری درتاریخ چهارشنبه-1392/8/15

موجب تألم وتأثر گردید.

وبـــــلاگ(هورامان هانه‌به‌رچه‌م)این ضایعه تأسف انگیزرابه خانواده

 محترمشان تسلیت عرض می نماییم،ازخداوندمنان برای آن مرحوم

غفران الهی وبرای بازماندگانش،صبرجزیل خواهانیم.

مکان  تعزیه:

سنندج:مسجدحاج عبدالله احمدنسب-خیابان فلسطین-ژاندارمری

 روزهای :پنج شنبه-جمعه  1392/8/16و1392/8/17

........................................... 

مریوان:محله  طالقانی قدیم-مسجد حضرت ابوبکرصدیق

 روز: شنبه- 1392/8/18

زمان :2تا4عصر

درضمن ختم زنانه درمنزل آقای محمدشریف  کریمی برگزارمی شود.



ادامه مطلب

طبقه بندی: ده‌گاو زاوه‌ری/روستای دز‌آور،
برچسب ها:هورامان-هورامان هانه‌به‌رچه‌م-کتابخانه‌هه‌ورامان؛یانه‌وکتێبووهۆ‌رامانی -هه‌ورامان -هۆرامان-اورامان-اورامانات-دزآور(زاوه ر)-لهون- نوسود-هورامان تخت- ژاورود-پاوه-نودشه(نۆتشه)- رێژاو(ریجاب)-کندوله-ته وێڵه(طویله)-بیاره-شاروو هۆرامانی- مریوان-سروآباد-کرمانشاه-کردستان-دالانی- ایلام-کامیاران-روانسر-جوانرود-چهارقلعه عبدالملکی(زاغمرز-زینوند-حسین آباد-امیرآباد هورامی های شمال ایران)عکس-شبک(شه به ک)-سنجار موصل-کاکه یی خانقین-یارسان- ساور-نودیجه-زازا-زازاکی-قلعه قروه،آمبولانس خیریه روستای دزآور،چورژی،هانه‌به‌رچه‌م،هۆمایون محه‌مه‌دنژاد،محمدیوسف کریمی،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 آبان 1392 توسط همایون محمدنژاد
.: Weblog Themes By Abdollah Habibi :.

تعداد کل صفحات : 160 :: ... 19 20 21 22 23 24 25 ...