«نازک نیستیم، پس آدم نیستیم!»

 

من کرد نیستم. کردی هم نمی­ دانم. با هورامی هم آشنایی ندارم. تا پیش از نوشتن رمان، به کردستان هم سفر نکرده بودم. تا پیش از نوشتن رمان، هورامان را هم نمی­ شناختم. تا شش ماه پیش از نوشتن رمان، نمی ­دانستم کولبران چه کسانی هستند. تنها آشنایی من با کردستان، موسیقی­ اش بود که همیشه شیفته ­ام می­ کرد و دست گرفتن ساز دف که مجنونم.

محالی را ممکن کردم! برایم نوشتن رمانی درباره­ ی جایی که آن را نمی ­شناختم، زبانش را نمی­ دانستم با جغرافیایش آشنایی نداشتم، فرهنگ و آداب و رسومش با سرشت من یکی نبود، ممکن به ­نظر نمی ­رسید. قدم به قدم در مسیر با دوستانی آشنا شدم که همراهم شدند و قوت قلبم و مرا با نازنین ­ترین و مهربان­ ترین مردمان آشنا کردند. حال که رمان را نوشته ­ام، حس می ­کنم بخشی از سرشت من شده است، بخشی از خاکم.

یک سال در به روی خود بستن و نوشتن و نوشتن و خواندن، فرصت­ های شغلی ­ای را از من گرفت. اما از این نگران نبودم. تنها نگرانی من، حذف کلمه ­ای از رمان در زمان انتشارش بود که با آمدن مجوز، مرا و ناشر را شادمان کرد.

اگر بخش ­هایی از گفته ­هایم در مصاحبه­ ها حذف شد و یا بخش­هایی از رمان که خواندم، به حساب زمان کوتاه گفتگو گذاشتم و با آن کنار آمدم. اما حال که رمان منتشر شده و به دست خوانندگانش رسیده، افسوس که با خیل دانشگاه دیدگان و دانشگاه رفتگان روبه­ رو شده ­ام که از آمدن به جلسه ی نقد رمان پرهیز می­ کنند تا نکند لکه­ای از این رمان بر کسوت استادی­شان بیافتد.

نمی ­گویم تعجبی ندارد شده ­ایم شبیه آن­هایی که بر ما تسلط دارند که حتی شبیه آن­ها هم نیستیم! چون رمان بدون حذف کلمه­ ای به چاپ رسید. نمی­ گویم از ادبیات و کارگاه ­های داستان­ نویسی، تجارت­خانه ساخته ­ایم که درد از این­ها بیشتر است. نمی­ گویم در این چند روز و چند هفته چندین نمونه از سرقت­های ادبی در تألیف و ترجمه شنیده ­ام و به چشم دیده ­ام و نمی ­گویم سقوط کرده ­ایم، ما هرروز بیشتر در خود فرو می­ رویم.

سخن کوتاه می­ کنم. جلسات نقد رمان«اینجا صدای گرگ­ها بلندتر است» بدون حضور منتقدان برگزار خواهد شد در هر شهری از ایران که خوانندگانش بخواهند. مکان جلسات هم می ­تواند خانه­ ی یکی از خوانندگانش باشد. چه در پاییز برگریزان و چه در زمستان پر برف. چه در حیاط و چه در داخل خانه. چه در تهران باشد، چه سنندج ،مریوان ، کرمانشاه ، مهاباد ، پاوه،نوسود ،نودشه و هورامان و  چه هر گوشه و شهری از ایران. تا پیش از این هم، از جلسات یک طرفه ­ای که منتقد بگوید و مهمان نگاه کند، بیزار بودم. حضور منتقدان مرا و خوانندگانش را خوشحال خواهد کرد اما در کنار خوانندگانش خواهند بود و مانند آن­ها.

هه‌ورامان هانه‌به‌رچه‌م

 

آدرس و شماره تلفن ناشر در سایت انتشارات کتاب کوله پشتی و در کتاب نوشته شده است. برای فرستادن کتاب به کتابفروشی شهرتان می ­توانید با ناشر تماس بگیرید.

در بخشی از رمان، زمانی که تعدادی از کولبران در کمین مانده ­اند و چند ساعتی قرار است آن­جا منتظر باز شدن راه باشند، یکی از میان­شان از مردن دو سربازی می­ گوید: در زمستان گذشته که از سرما در اتاقک نگبهانی­ اشان یخ زده بودند. دلش می ­سوزد و می­ گوید: «سرمای زمستان این­جا سنگ می ­ترکاند، آدم که نازک است.» کولبر دیگر که از این حرف خشمگین می ­شود از مردن دو کولبری می ­گوید: که در همان زمستان، در زیر بهمن مانده بودند و از کندن یک متر برف برای جلو بردن خودشان و قاطرها برای کولبری می­ گوید و خطاب به آن کولبر فریاد می ­زند: «پس ما چی هستیم؟ نازک نیستیم، پس آدم هم نیستیم؟»

سرمای زمستان این­جا سنگ می­ ترکاند ...

 

با احترام

عادله خلیفی




طبقه بندی: فرهنگی و هنری، اجتماعی، تاریخ، شهرها و روستاهای هورامان، ادبیات/شعر، تبریکات،
برچسب ها:هه‌ورامان‌هانه‌به‌رچه‌م-کتابخانه‌هورامان،یانه‌وکتێبووهه‌ورامانی-هه‌ورامان-هۆرامان-اورامان-اورامانات-دزآور(زاوه‌ر)-لهون-نوسود-تخت-ژاورود-پاوه-نودشه(نۆتشه)زرده-پریان-رێژاو(ریجاب)-شریف‌آباد-زاغه-کندوله-ته‌وێڵێ-بیاره-ساور-نودیجه-هه‌ڵه‌بجه-خۆرماڵ-مریوان-سروآباد-کرمانشاه-کردستان-دالانی-چهارقلعه‌عبدالملکی (زاغمرز-زینوند-حسین‌آباد-امیرآباد) هورامی های شمال ایران) عکس -شبک(شه‌به‌ک)-سنجار-کاکه‌یی-یارسان-ساور-نودیجه-زازا-زازاکی-قلعه قروه-چورژی-هومایون موحه‌ممه‌دنژاد،سه‌فه‌ره‌کێ گالیوێری،وه‌سیه‌ت په‌ی مه‌زهه‌ری،یانەوخەما،«نازک نیستیم،پس آدم نیستیم!»خانم عادله خلیفی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 مهر 1396 توسط همایون محمدنژاد
.: Weblog Themes By Abdollah Habibi :.